تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

154

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

چون گفتيم علم از زمان و مكان و ماده و موضوع و لواحق بيرون است چنان كه قضيهء منجم از اين قبيل است ، و چنان كه براهينى در هندسه براى اثبات قضايا اقامه شده است و اينكه در مثلث زواياى حاده‌اش مساوى با دو زاويهء قائمه است ، برهانى بوده و با قطع نظر از اينكه موجود يا معدوم باشد ، قضيه اين طور است ، و اگر يك ميليون سال بعد يك مثلث حادة الزوايا موجود شد ، اين طور است ، و هكذا علم به تساوى شب و روز در اول فروردين حاصل است ، چه اينكه چهار سال بعد يا ده سال بعد و يا هزار سال بعد باشد . و بالجمله : وجه بيان علم حضرت حق به معدومات و ذات خويش اين بود كه گفته شد . معتزله براى تصحيح علم بارى به معدومات بنا بر مبناى خود كه علم را از مقولهء اضافه مىدانند به ثابتات متقرره قائل شده‌اند و گفته‌اند : ثابتات در خارج و عين ، نه معدوم و نه موجودند و هيچ رشحهء وجودى در آنها نيست . و اين قول شايد نظير قول عرفا در اعيان ثابته باشد . « 1 » قول اول به وجدان و ضرورت و به ادلهء اصالة الوجود مزيّف است ؛ زيرا چيزى غير از وجود متحقق نيست و چيزى كه نور وجود به آن سرايت نكند ، در مرتبهء عدم و ظلمت بحت و نابودى بوده و به هيچ نحو تحقق ندارد ، و تحقق حق طلق وجود است و ثابتات غير معقول است و اگر خيرى باشد لا بد به صبغهء وجود مصبوغ بوده و الّا عدم بحت و صرف ظلمت خواهد بود . اين است كه سابقاً گفتيم : ثابت با موجود مرادف است و ثبوت با وجود مرادف است . نظريهء عرفا چنان كه اين قول مزيف است ، قول عرفا به اعيان ثابته هم مزيف است ؛ چون ثابتات بنا بر عقيدهء معتزله در اعيان است و بنا بر عقيدهء عرفا در مرتبهء واحديت است ؛ زيرا عرفا

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : فتوحات مكيه ، ج 3 ، ص 257 ؛ شرح فصوص الحكم قيصرى ، ص 18 - 22 ؛ جامع الاسرار ، ص 198 و 559 و 560 ؛ و نيز اسفار ، ج 6 ، ص 181 .